Amaan az in bache-haa

August 24, 2009 at 8:47 am (Storyُ)

dinnertable

اولین بار ی که برای بچه ها خوراک جگر درست کردم هیچ وقت یادم نمی ره.

غذا رو کشیدم و بچه ها و شوهرم را برای خوردن شام صدا زدم. پسر کوچکم غذا را بو کرد و اخم هایش رفت توی هم.. دخترم هم با غذایش بازی بازی می کرد ولی حاضر نبود لب بزنه. به بچه ها گفتم:

ممکنه بوی خوبی نده اما خیلی خوشمزه است، یه کوچولو امتحان کنید…اصلا می دونید اسم این غذا چیه؟ یه راهنمایی می کنم بهتون…باباتون گاهی منو به همین اسم صدا می زنه.”

ناگهان چشمهای دخترم گشاد شد. به برادرش سقلمه زد و گفت:
نخور! نخور! تاپاله است”!

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: