عشق و دیوانگی

August 31, 2009 at 11:37 am (NICE TEXT, Storyُ)

HJ001_350A

یه روز عشق و دیونگی و محبت و فضولی داشتن قایم موشک بازی می کردن . تا نوبت به دیونگی رسید “” دیونگی همه رو پیدا کرد اما هر چه گشت اثری از عشق نبود !!! فضول متوجه شد که عشق پشت بوته گل سرخ قایم شده و دیونگی رو خبر کرد و دیونگی یه خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد !! صدای فریاد عشق بلند شد !! وقتی همه به سراغش رفتند دیدند چشمانش کور شده است !!!!! دیونگی که خودشو مقصر می دونست تصمیم گرفت همیشه عشق را همراهی کند

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: