کامِيون حمل زباله

August 30, 2010 at 9:58 am (Daily life, NICE TEXT, Personal Experience)

روزی من با یک تاکسی به فرودگاه مي رفتم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت.ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!

راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن. راننده تاکسی ام فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. و منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.

بنابراین پرسیدم: ((چرا شما تنها آن رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما رابه بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی ام درسی را به من داد که اینک به آن می گویم:

((قانون کامیون حمل زباله.)) او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال،  ناکامی،  خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان  تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.

به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.

آشغال های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها.

حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را بگیرند و خراب کنند.

زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف ها از خواب برخیزید، از این رو….. ((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))

زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست.

Advertisements

Permalink 1 Comment

Grow

August 29, 2010 at 10:35 am (funny, game)

 

 

Mesle hamishe majmou’eye Baazy-haaye GROW gol kaashte…Sa’at-haa khaste nemishid…chon harjour baazi koni va hartour tartibe ICON-haaro avaz koni yetori tamoum mishe ke baa daf’eye ghabl fargh mikone…vali khob age khaastit tahe baazi ro bebinin…inbaar 2 taa paayaan-e asli baraash gozaashtan 

Ending: 2715364 

Secret Ending: 3541276 

in ham link: Grow Vally

Permalink 1 Comment

حکايت غلام دانا

August 23, 2010 at 10:02 am (NICE TEXT, Storyُ)

حکایت است که پادشاهی از وزیر خداپرستش پرسید:

بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد، و چه کار می کند؟ و
اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی.

وزیر سر در گریبان به خانه رفت. وی را غلامی بود که وقتی او را در این
حال دید پرسید که او را چه شده؟ و او حکایت بازگو کرد. غلام خندید و گفت:
ای وزیر عزیز این سوال که جوابی آسان دارد. وزیز با تعجب گفت: یعنی تو آن
می دانی؟ پس برایم بازگو.

– اول آنکه خدا چه می خورد؟
غم بندگانش را. که می فرماید من شما را برای بهشت و قرب خود آفریدم. چرا
دوزخ را بر می گزینید؟

– آفرین غلام دانا.

– دوم خدا چه می پوشد؟
رازها و گناه های بندگانش را.

– مرحبا ای غلام

وزیر که ذوق زده شده بود سوال سوم را فراموش کرد و با شتاب به دربار رفت
و به پادشاه بازگو کرد. ولی باز در سوال سوم درماند، رخصتی گرفت و شتابان
به جانب غلام باز رفت و سومین را پرسید.

غلام گفت: برای سومین پاسخ باید کاری کنی.

– چه کاری؟

– ردای وزارت را بر من بپوشانی، و ردای مرا بپوشی و مرا بر اسبت سوار
کرده و افسار به دست به درگاه شاه ببری تا پاسخ را باز گویم.

وزیر که چاره ای دیگر ندید، قبول کرد و با آن حال به دربار حاضر شدند.

پادشاه با تعجب از این حال پرسید ای وزیر این چه حالیست تو را؟

و غلام آنگاه پاسخ داد که این همان کار خداست که وزیری را در خلعت غلام و
غلامی را در خلعت وزیری حاضر نماید.

پادشاه از درایت غلام خوشنود شد و بسیار پاداشش داد و او را وزیر دست راست خود کرد.

 

 

Permalink Leave a Comment

زندگی

August 6, 2010 at 3:28 pm (NICE TEXT)


خوبی بادبادک اینه که
می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده
ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده

Permalink Leave a Comment

اندکی آهسته

August 6, 2010 at 3:15 pm (NICE TEXT)


در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد
و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض 30 دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت.
از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر
کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد.
از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد
خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد.
خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با
عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر
تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد.
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله ای بود که
مادرش با عجله و کشان کشان به همراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به
تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش
به ویلون زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک
دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به
زور متوسل شدند.
در طول مدت 30 دقیقه ای که ویلون زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند.
بیست نفر انعام دادند، بی آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون زن شد.
وقتیکه ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد.
نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان”جاشوا بل” یکی از بهترین موسیقی
دانان جهان است، و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای
ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تئاتر های شهر
بوستون، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود،
وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن
پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان
شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی و ساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟
لحظه ای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟
آیا نبوغ و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقی
دانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون
است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟


Nazare shakhsi: albate jaa o makaano zamaane eraa’eye matlab ham KHEILI KHELI moheme va in nokteye kouchik ro mohagheghine in aazmaayesh yaadeshoun raft 🙂

Permalink Leave a Comment

Eurovision 2010 va ye aalam KOULAAK

August 2, 2010 at 6:02 pm (art, music, Personal Experience)

Emsaal EUROVISION koulaak boud…yani harki baa har taste BELAKHARE ye chizi mitounest toush peidaa kone va LEZAT bebare…baraaye share kardan KOL-e asaami ro gozaashtam taa harkodoum or khaastid peidaa konid…kaafie esme aahang ro tou site 4shared search bedid…

Germany – Lena – Satellite

Belgium – Tom Dice – Me and My Guitar

Romania – Paula Seling and Ovi – Playing with Fire

Georgia – Sopho Nizharadze – Shine

Israel – Harel Skaat – Milim

Ukraine – Alyosha – Sweet People

Denmark – Chanée and N’evergreen – In a Moment Like This

Turkey – maNga – We Could Be the Same

Azerbaijan – Safura – Drip Drop

Armenia – Eva Rivas – Apricot Stone

Greece – Giorgos Alkaios and Friends – OPA!

Albania – Juliana Pasha – It’s All About You

Portugal – Filipa Azevedo – Há dias assim

Bosnia and Herzegovina – Vukašin Brajić – Thunder and Lightning

Russia – Peter Nalitch and Friends – Lost and Forgotten

Ireland – Niamh Kavanagh – It’s for You

Norway – Didrik Solli-Tangen – My Heart Is Yours

Cyprus – Jon Lilygreen and The Islanders -Life Looks Better in Spring

Iceland – Hera Björk – Je ne sais quoi

Spain – Daniel Diges – Algo pequeñito

Serbia – Milan Stanković – Ovo je Balkan

France – Jessy Matador – Allez Ola Olé

Moldova – SunStroke Project and Olia Tira – Run Away

Belarus – 3+2 feat Robert Wells – Butterflies

United Kingdom – Josh Dubovie – That Sounds Good to Me

Permalink Leave a Comment

After Life

August 2, 2010 at 5:37 pm (film)

WOW…Hanouz bad-e 1 sa’at FEKRAM o mashghoule khodesh karde…

Permalink Leave a Comment