Joure Digar baayad did…

September 30, 2010 at 7:43 am (NICE TEXT)

  

I wasn’t kissing her, I was whispering in her mouth.” Chico Maroc

 

Ps: In jomle ro emrouz tou safhe-ye avale MyGougle-am didam va VAAGHAN be delam neshast…BEKHOSOUS as no’e didesh…baraaye hamin rou Divaar neveshtam.

Advertisements

Permalink 1 Comment

Porsidam…

September 26, 2010 at 9:30 am (NICE TEXT)

پرسیدم….. ،

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

 با كمی مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ،

آخر …. ،

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی … ،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

كوچك باش و عاشق … كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد … 

هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو … ،

مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به … ،

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :

زلال باش …. ،‌ زلال باش …. ،

فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،

زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداستhttp://static.cloob.com/public/images/smiles/16.gif

دو چيز را هميشه فراموش كن:

خوبي كه به كسي مي كني

بدي كه كسي به تو مي كند

 

هميشه به ياد داشته باش:

در مجلسي وارد شدي زبانت را نگه دار

در سفره اي نشستي شكمت را نگه دار

در خانه اي وارد شدي چشمانت را نگه دار

در نماز ايستادي دلت را نگه دار

 

دنيا دو روز است:

يك با تو و يك روز عليه تو

روزي كه با توست مغرور مشو و روزي كه عليه توست مايوس نشو. چرا كه هر دو پايان پذيرند.

به چشمانت بياموز كه هر كسي ارزش نگاه ندارد

به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چيدن ندارد

به دلت بياموز كه هر عشقي ارزش پرورش ندارد

 

دو چيز را از هم جدا كن:

عشق و هوس

چون اولي مقدس است و دومي شيطاني، اولي تو را به پاكي مي برد و دومي به پليدي.

در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.

 

چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده ميكني؟ مانند تيري زهرآلود يا آفتابي جهانتاب، زندگي گير يا زندگي بخش؟

بدان كه قلبت كوچك است پس نميتواني تقسيمش كني، هرگاه خواستي آنرا ببخشي با تمام وجودت ببخش كه كوچكيش جبران شود.

هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.

هميشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن، آنگاه مي بيني كه چگونه قبل از اينكه خودت دست به كار شوي ، كارها به خوبي پيش مي روند.

از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.

از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.

پس هر چه مي خواهي از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه براي او غير ممكن وجود ندارد و تمام غير ممكن ها فقط براي شماست.

Permalink Leave a Comment

Hafte-ye sholough

September 17, 2010 at 2:53 pm (Personal Experience)

Senaario Tavalode Maadaram…

Kafshi ke baraash gereftam be paash nakhord.FAGHAT midounam  chon ASLAN delesh nemikhast,  kole  maghaazaro rikht beham o koli model-haaro dido poushido CHIZI  napasandid…bahaanash ham in boud ke inaa AASHGHAALAN… ZESHTAN…JENSESHOUN CHE BADE…SEFTAN 🙂 …kholaase bade 20 daghighe ke ham man KALAAFE shodam ham maghaazedaar baa bihoselegi goftam khodam migiram( chon sharte aaghaa inboud ke PAS nemigiram va mitounid TAVIZ konid)…TAA MAN INO GOFTAM kaamelan varagh bargasht… be ghole maamaan inaa BEHTARIN model-haa shodan va AALI… bad ham baa ye labkhande MALIH va tashakor az maghaazedaar behem goft MOBAARAKE va az maghaaze aamad biroun…GHESMATE khandedaaresh injaast ke: 1-bezour tou in vaa nafsaaye bipouli ye kafshe geroun oftaad bikhe risham…2- bi molaahezegi-ye maamaan khaanoum baa’es shod 20,000 maabod tafaavote kafsh ro faraamoush konam begiram…3-ASLAN az keikesh khoshesh nayaamad…

:)HEHE kholaase nafahmidam aslan chizi mound be delesh beshine va khoshesh biaad yaa inke rousiaaish be man moun

RAASTI yaadam raft aakhare shabesh ro ham baraash kaamel kardam…shab ke dige hame raftand aamadam baa alkol souratam ro tamiz konam shishe bargasht tou cheshmam…faghat MOJASAM konid man chechmam ro gerefte boudam va baainke zire shire aab mishostam HANOUZ koli GHOR mizadam jangoulak baazi dar miaavordam maamaan ham mizad tou saresh ke BACHAM kour shod CHE KHAAKI tou saram bokonam…MIDOUNAM shab ro taa sobh bidaar boude o hamash be man sar mizade… sobh az inke jaaye mobile-am ro avaz karde boud taa bidaar nasham fahmidam…

KHODAA hamishe HEFZESH kone…

Permalink 4 Comments

جعبه کفش

September 8, 2010 at 7:56 am (NICE TEXT, Storyُ)

زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد

در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد

پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.

پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟

پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام

Permalink 1 Comment

Fereshtei ke dige nist…

September 5, 2010 at 5:28 am (Iran, Personal Experience)

In post ro neveshtam taa yaadam bemoune CHE RAAHAT mishe  haghe zendegi ro az ye fereshte gereft… 😦

in 25 rouz, gozaraa dar jaryaane nedaa boudam vali vaghti titre safhe-ye aval-e rouznaame Iran ro didam MAGHZAM sout keshid…

ندا كوچولو به آسمان پركشيد

ghesmati az matne rouznaame ro injaa minevisam:

لالايي مرگ
حالا ديگر صداي ناله‌هاي ضعيف و معصومانه دخترك، زخم‌ها، سوختگي‌ها و كبودي‌هاي روي پيكر ضعيف و لاغرش همه و همه از پايان زندگي پر درد و رنجش حكايت دارد. او پس از مرگ ناباورانه پدر و رفتن مادر تنهاي تنها مانده بود و هيچ پناهي نداشت. نه دست مهربان و نوازشگر پدر و نه آغوش گرم و پر مهر مادر. دخترك لالايي مي‌خواست، لالايي مادر براي آن كه در نبود پدر آرام گيرد. اما افسوس كه در غروب مه گرفته زندگي كوتاهش هيچكس گریه اش را نشنيد. نه دست مهرباني و نه آغوش گرمي كه غم كودكانه بي پدري و دوري مادر را بگيرد. همه لحظه، لحظه‌هاي زندگي‌ تلخش با كتك و سوختن، ضرب و شتم همراه بود و بس.هر گاه دلش براي پدر تنگ شد و او را صدا زد كتك خورد. هر گاه مادر را صدا زد تا از درد زخم‌هاي دل كوچك و پيكر زخم خورده‌اش بگويد بدنش را سوزاندند. «ندا» كوچولوي سه ساله، همه اينها را تاب آورد و دم نزد. اما راستي مگر قلب كوچكش تحمل چقدر زخم ناجوانمردي و ضرب و شتم و… را داشت و آخرين بار كه اشك‌هاي چشمان خون آلودش از اين همه خشونت و بي رحمي روي گونه‌هاي كبودش جاري شد، ضربه‌اي مهلك بر سر وصورت كوچولويش وارد آمد و سرانجام جانش را گرفت.

Permalink 2 Comments