رونشناسی از روی رنگ ماه تولد

May 19, 2012 at 6:34 pm (Horoscope, NICE TEXT, Personal Experience)

متولدين فروردين : قرمز

رنگ قرمز باعث شده تا متولدين فروردين بيشتر عصباني شوند، ولي به محض آن كه آتش خشم آن‌ها خاموش شود، به سرعت تبديل به آدم‌هايي شاد و بانشاط مي‌شوند.
متولدين فروردين افرادي بلند پرواز، مصمم و با اراده هستند و از توجه بيش از حد به احساسات خوششان نمي‌آيد. هيچ كس نمي تواند مانند متوليدن فروردين قاطع و خشن باشد، ولي از طرفي، كمتر كسي معصوميت و عاطفه آن ها را دارد.
آن ها هرگز تحمل شكست را ندارند و درباره‌ي نتيجه‌ي نهايي هر چيزي، از عشق گرفته تا مسابقه فوتبال، بسيار خوش بين هستند. آن ها از رقابت خوششان مي‌آيد و خيلي ماهرانه با افكار و نظرات خود، ديگران را به مبارزه مي‌طلبند. مخالفت ديگران، موانع و مشكلات براي آن ها سرگرم كننده و نشا‌ط آور است و از آن لذت مي‌برند و هيچ گاه منتظر موفقيت نمي‌شينند، بلكه با شتاب به سوي آن مي‌دوند و به همين دليل كمتر به ديگران وابسته اند.

متولدين ارديبهشت : صورتي

متولدين ارديبهشت به ندرت نگران مي‌شوند. هنگامي كه كارها مطابق خواست آن ها انجام نمي‌شود ، اخم مي‌كنند ، اما عصباني نمي‌شوند. خويشتن داري و صبر از صفات ذتي آن‌هاست و به خاطر همين خصوصيات ، كارهاي خود را خيلي راحت انجام مي‌دهند و هيچ چيز نمي‌تواند مانع رسيدن آن ها به هدفشان شود.
متولدين ارديبهشت نسبت به خانواده و دوستان خود بسيار وفادار و صادق هستند. هم چنين در شجاعت و دلاوري رتبه‌ي اول را دارند ، زيرا هيچ كس مثل آن ها نمي تواند اين همه از خود مقاومت نشان دهد. متولدين ارديبهشت ممكن است لجوج و سمج به نظر بيايند ، ولي بردباري و صبر اين افراد مثال زدني است.

متولدين خرداد : نقره‌اي

رنگ نقره‌اي متولدين خرداد را به افرادي دلسوز ، مهربان ، خون گرم ، صادق و دلپذير تبديل كرده است. اين افراد از كارهاي يكنواخت و تكراري بدشان مي‌آيد ؛ كارهاي روزمره باعث مي‌شود كه فكر كنند هم چون پرنده‌اي در قفس اسير شده‌اند. هم چنين آن ها ذاتا بي قرارند و همواره به دنبال هيجان و تغيير و تنوع در زندگي خود هستند. اين افراد اگر در جايي ثابت بمانند ، افسرده مي‌شوند. اين افراد با مهارت‌هاي ذاتي خويش ، چنان ذهن مخاطب را درگير مسائل مختلف مي‌كنند كه فرد متوجه تغيير مسير ذهنش نمي‌شود.

متولدين تير : خاكستري

تيرگي رنگ دروني متولدين تير باعث مي‌شود كه گاهي اوقات بد اخلاق شوند. برخي مواقع اگر كسي از آن ها ساعت بپرسد ، با اخم جواب مي‌دهند و در مقابل درخواست ديگران با عصبانيت رفتار مي‌كنند. بايد توجه داشته باشيد كه اين حالت آن ها موقتي و رودگذ است و فورا به همان آدم دل نشين هميشگي تبديل مي‌شوند. متولدين تير تخيلي قوي دارند و مي‌توانند آن را به خوبي تحت كنترل درآورند. اين افراد فورا متوجه حالات دروني خود و ديگران مي‌شون و اين حالات را در حافظه قوي خود ثبت مي‌كنند.

متولدين مرداد : طلايي

رنگ دروني متولدين مرداد ، غروري شاهانه به آن‌ها داده است به طوري كه هميشه مي‌توانند ميزبان با شكوهي باشند. آن ها به سختي مي‌توانند حس برتري جويي خود بر ديگران را كنترل كنند و همواره رفتاري فخر فروشانه دارند. اين افراد انرژي خود را بيهوده تلف نمي‌كنند و به راحتي مي‌توانند وظايف و اعمال خود را سامان دهند. وقتي كه دست از خودنمايي مي‌كشند ، دستوراتي صادر مي‌كنند كه بسيار موثر است.

متولدين شهريور : نارنجي;

نخستين موضوعي كه در مورد متولدين شهريور جلب توحه مي‌كند ، اين است كه آن‌ها طوري رفتار مي‌كنند كه انگار مسئله مهمي در ذهن خود دارند و در تلاش‌اند كه آن را حل كنند.گاهي اوقات احساس مبهمي به آن ها دست مي‌دهد كه انگار از چيزي نگران هستند. اين احتمال واقعا وجود دارد ، زيرا نگراني براي آن‌ها كاملا طبيعي است.اين افراد هميشه با لبخند خود ، مشكلات بزرگ را مخفي مي‌كنند. متولدين شهريور ، انسان‌هايي كمال گرا هستند كه مي خواهند به بالاترين نقطه‌ي پيشرفت برسند و براي رسيدن به اهداف و برنامه‌هايشان بيشتر از شركت در مهماني‌ها و محافل اجتماعي اهميت مي‌دهند.

متولدين مهر : آبيspan>

متولدين مهر ذاتا هنرمند هستند و از نور و موسيقي ملايم به شدت لذت مي‌برند. آرامش و هماهنگي در امور بر سلامتي متولد مهر تاثيري معجزه‌آسايي دارد. افراد وقتي بيمار مي‌شوند بايد به محيطي عاطفي بروند و كتاب هاي جذاب بخوانند تا زودتر درمان شوند ، زيرا اين رفتارها اثر فوق‌العاده‌اي بر سرعت بهبودي آن‌ها مي‌گذارد.
متولدين مهر هنگام گفتو گو با ديگران ، ابتدا تا جايي كه مي‌توانند حرف مي‌زنند سپس مشتاقانه به حرف‌هاي طرف مقابل گوش مي‌دهند.آن‌ها در دعواهاي ديگران هميشه نقش صلح دهنده را بر عهده دارند و اوضاع را به خوبي آرام كرده و صلح و صفا برقرار مي‌نمايند.

• متولدين آبان : سفيد

اگر از يك متولد آبان بپرسيد كه آيا مي‌تواند به شما كمك كند ، او به راحتي پاسخ مي‌دهد : بله يا خير. بنابراين اگر آد حساس و رودرنجي هستيد ، از او در هيچ موردي نظر خواهي نكنيد ، زيرا او هر حقيقتي را رك و راست مي‌گويد.
متولد آبان اصلا اهل تملق‌گويي و چاپلوسي نيست ، يعني شخصيت خود را بالاتر از آن مي‌داند كه دست به چنين كاري بزند. بنابراين اگر در مواردي از شما تعريف كرد ، يقين داشته باشيد كه از صميم قلب بيان كرده سات : بنابراين ارزش آن تعريف را بدانيد.

• متولدين آذر : بنفش

متولدين آذر اغلب اوقات شاد و خون گرم هستند ، ولي اگر صميميت آن ها سوء استفاده شود ، عصباني مي‌شوند.
اعتراض عليه قوانين و مقررات دست و پا گير در ميان متولدين آذر بسيار شايع است. آن‌ها هرگز از دعوا و درگيري فرار نمي‌كنند و از كسي كمك نمي‌خواهند.
متولدين آذر هرگز تحمل ندارند كه كسي آن‌ها را به دروغگويي متهم كند. يك اتهام غير منصفانه و بي مورد ممكن است آن‌ها را به شدت عصباني كند.
اين افراد ابتدا دست به عمل مي‌زنند و بعد به نتايج كارشان فكر مي‌كنند.

متولدين دي : قهوه‌اي

متولد دي فردي عمل‌گرا است. او نيازي به خودنمايي ندارد و ترجيح مي‌دهد كه ديگران در صحنه حضور داشته باشند و او به عنوان فردي حامي و مقتدر ، در پشت صحنه از آن‌ها حمايت كند.
متولد دي ، بلند پروازي و جاه‌طلبي بسيار زيادي دارد و گاهي نمي‌تواند آن را مخفي كند.
به ياد داشته باشيد كه متولد دي هميشه طوري رفتار مي‌كند كه فكر مي‌كنيد مانند پر ، نرم و بي‌آزار است اما در حقيقت ماند ميخ محكم و كوبنده است.

متولدين بهمن : زرد

متولدين بهمن تركيبي از خونسردي ، عمل‌گرايي و بي ثباتي هستند. آن‌ها به راحتي با ديگران هم‌دلي مي‌كنند و فقط با چند كلمه صحبت ، مي‌توانند اضطراب آن‌ها را كم كنند و به آن‌ها آرامش بدهند كه اين به خاطر اعصاب قوي و پر توان آن‌هاست.متولدين بهمن معمولا افرادي گوشه‌گير و تنها هستند و با اين كه دوستان زيادي در اطراف خود دارند ، ولي دوست صميمي و نزديك چنداني ندارند.

• متولدين اسفند : سبز

متولدين اسفند تحت تاثير فطرت بخشنده‌ي رنگ سبز ، به دور از هر نوع حرص و طمع هستند. شخصيت دلپذير ، جذاب و در عين حال تنبل متولدين اسفند ديگران را تحت تاثير قرار مي‌دهد.اين افراد نسبت به قوانين و مقرات محدود كننده ، بي اعتنا هستند و به توهين‌ها ، تهمت‌ها و نظرات مخالف ديگران توجه نمي‌كنند.آن‌ها دوست دارند كه بتوانند در هر زماني ، آزادانه خيال پردازي كنند و طبق علايق و نيازهاي خود زندگي كنند.متولدين اسفند به ندرت عكس العمل شديدي از خود نشان مي‌دهند. البته فكر نكنيد كه آن‌ها افراد بي خيالي هستند ، زيرا زماني كه احساساتشان جريحه‌دار شود ، با زيركي خاص خود نيش و كنايه مي‌زنند و طرف مقابل را مسخره مي‌كنند

Permalink Leave a Comment

سه نوع دید و سه داستان

March 16, 2011 at 5:26 pm (NICE TEXT, Storyُ)

مشتري خود را بشناسيد:

يكي از نمايندگان فروش شركت كوكاكولا، مايوس و نا اميد از خاورميانه بازگشت.

دوستي از وي پرسيد: «چرا در كشورهاي عربي موفق نشدي؟»

وي جواب داد: «هنگامي كه من به آنجا رسيدم مطمئن بودم كه مي توانم موفق شوم و فروش خوبي داشته باشم. اما مشكلي كه داشتم اين بود كه من عربي نمي دانستم. لذا تصميم گرفتم كه پيام خود را از طريق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراين سه پوستر زير را طراحي كردم:

پوستر اول مردي را نشان مي داد كه خسته و كوفته در بيابان بيهوش افتاده بود.

پوستر دوم مردي كه در حال نوشيدن كوكا كولا بود را نشان مي داد.

پوستر سوم مردي بسيار سرحال و شاداب را نشان مي داد.

پوستر ها را در همه جا چسباندم.»

دوستش از وي پرسيد: «آيا اين روش به كار آمد؟»

وي جواب داد: «متاسفانه من نمي دانستم عربها از راست به چپ مي خوانند و لذا آنها ابتدا تصوير سوم، سپس دوم و بعد اول را ديدند.»

قبل از هر کار جدیدی باید مطالعات اولیه به صورت کامل با در نظر گرفتن همه جوانب انجام شود.

———— ——— ——— ——— ——— ——— ——— ——— ——— —
اول مسئله را پیدا کنید:

مايكل، راننده اتوبوس شهري، مثل هميشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسير هميشگي شروع به كار كرد. در چند ايستگاه اول همه چيز مثل معمول بود و تعدادي مسافر پياده مي شدند و چند نفر هم سوار مي شدند. در ايستگاه بعدي، يك مرد با هيكل بزرگ، قيافه اي خشن و رفتاري عجيب سوار شد..

او در حالي كه به مايكل زل زده بود گفت: «تام هيكل پولي نمي ده!» و رفت و نشست.

مايكل كه تقريباً ريز جثه بود و اساساً آدم ملايمي بود چيزي نگفت اما راضي هم نبود. روز بعد هم دوباره همين اتفاق افتاد و مرد هيكلي سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روي صندلي نشست و روز بعد و روز بعد…

اين اتفاق كه به كابوسي براي مايكل تبديل شده بود خيلي او را آزار مي داد. بعد از مدتي مايكل ديگر نمي تواست اين موضوع را تحمل كند و بايد با او برخورد مي كرد. اما چطوري از پس آن هيكل بر مي آمد؟ بنابراين در چند كلاس بدنسازي، كاراته و جودو و …. ثبت نام كرد. در پايان تابستان، مايكل به اندازه كافي آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پيدا كرده بود.

بنابراين روز بعدي كه مرد هيكلي سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هيكل پولي نمي ده!» مايكل ايستاد، به او زل زد و فرياد زد: «براي چي؟»

مرد هيكلي با چهره اي متعجب و ترسان گفت: «تام هيكل كارت استفاده رايگان داره.»

“پيش از اتخاذ هر اقدام و تلاشي براي حل مسائل، ابتدا مطمئن شويد كه آيا اصلاً مسئله اي وجود دارد يا خير.

———— ——— ——— ——— ——— ——— ——— ——— ——— —
دقیق محاسبه کنید:

مي گويند در زمانهاي دور پسري بود كه به اعتقاد پدرش هرگز نمي توانست با دستانش كار با ارزشي انجام دهد. اين پسر هر روز به كليسايي در نزديكي محل زندگي خود مي رفت و ساعتها به تكه سنگ مرمر بزرگي كه در حياط كليسا قرار داشت خيره مي شد و هيچ نمي گفت. روزي شاهزاده اي از كنار كليسا عبور كرد و پسرك را ديد كه به اين تكه سنگ خيره شده است و هيچ نمي گويد. از اطرافيان در مورد پسر پرسيد. به او گفتند كه او چهار ماه است هر روز به حياط كليسا مي آيد و به اين تكه سنگ خيره مي شود و هيچ نمي گويد.

شاهزاده دلش براي پسرك سوخت. كنار او آمد و آهسته به او گفت: «جوان، به جاي بيكار نشسستن و زل زدن به اين تخته سنگ، بهتر است براي خود كاري دست و پا كني و آينده خود را بسازي.»

پسرك در مقابل چشمان حيرت زده شاهزاده، مصمم و جدي به سوي او برگشت و در چشمانش خيره شد و محكم و متين پاسخ داد: «من همين الان در حال كار كردن هستم!» و بعد دوباره به تخته سنگ خيره شد.

شاهزاده از جا برخاست و رفت. چند سال بعد به او خبر دادند كه آن پسرك از آن تخته سنگ يك مجسمه با شكوه از حضرت داوود ساخته است. مجسمه اي كه هنوز هم جزو شاهكارهاي مجسمه سازي دنيا به شمار مي آيد. نام آن پسر «ميكل آنژ» بود.

قبل از شروع هر کار فیزیکی بهتر است که به اندازه لازم در موردش فکر کرد. حتی اگر زمان زیادی بگیرد.

Permalink Leave a Comment

جواب های مردم به این سوال که از زندگیتون چی فهمیدین؟؟؟

March 6, 2011 at 6:22 pm (Daily life, NICE TEXT, Personal Experience)

فهمــيده ام که باز کردن پاکت شير از طرفي که نوشته ” از اين قسمت باز کنيد” سخت تر از طرف ديگر است 54 ساله

فهمــيده ام که هيچ وقت نبايد وقتي دستت تو جيبته روي يخ راه بري . 12 ساله

فهمــيده ام که نبايد بگذاري حتي يک روز هم بگذرد بدون آنکه به همسرت بگويي ” دوستت دارم” . 61 سال

فهمــيده ام که وقتي گرسنه ام نبايد به سوپر مارکت بروم . 38 ساله

فهمــيده ام که مي شود دو نفر دقيقا به يک چيز نگاه کنند ولي دو چيز کاملا متفاوت ببينند. 20 ساله

فهمــيده ام که وقتي مامانم ميگه ” حالا باشه تا بعد ” اين يعني ” نه” 7 ساله

فهمــيده ام که من نمي تونم سراغ گردگيري ميزي که آلبوم عکس ها روي آن است بروم و مشغول تماشاي عکس ها نشوم. 42 ساله

فهمــيده ام که بيش تر چيزهاي که باعث نگراني من مي شوند هرگز اتفاق نمي افتند . 64 ساله

فهمــيده ام که وقتي مامان و بابا سر هم ديگه داد مي زنند ، من مي ترسم . 5 ساله

فهمــيده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابي به سوي داشتن يک “زندگي خوب”حرکت مي کنند که از کنار آن رد مي شوند . 72 ساله

فهمــيده ام که وقتي من خيلي عجله داشته باشم ، نفر جلوي من اصلا عجله ندارد . 29 ساله

فهمــيده ام که اگر عاشق انجام کاري باشم،آن را به نحو احسن انجام مي دهم . 48 ساله

فهمــيده ام که بيش ترين زماني که به مرخصي احتياج دارم زماني است که از تعطيلات برگشته ام . 38 ساله

فهمــيده ام که مديريت يعني: ايجاد يک مشکل – رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. 34 ساله

فهمــيده ام که اگر دنبال چيزي بروي بدست نمي آوري بايد آزادش بگذاري تا به سراغت بيايد . 29 ساله

فهمــيده ام که در زندگي بايد براي رسيدن به اهدافم تلاش کنم ولي نتيجه را به خواست خدا بسپارم و شکايت نکنم. 29 ساله

فهمــيده ام که عاشق نبودن گناه است. 31 ساله

فهمــيده ام هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است و يا غير اخلاقي و يا چاق کننده 48 ساله

هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش ميخوابه، من بايد آدم درستى باشم . 42 ساله

فهمــيده ام مبارزه در زندگي براي خواسته هايت زيباست اما تنها در کنار کساني که دوستشان داري و دوستت دارند! 27 ساله

فهمــيده ام که وقتي طرف مقابل داد ميزند صدايش به گوشم نميرسد بلکه از ان رد مي شود. 50ساله

فهمــيده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعي اونه که هميشه و در همه حال به شريکش هم فکر کنه بي منت. 35 ساله

فهمــيده ام براي بدست آوردن چيزي که تا بحال نداشتي بايد بري کاري رو انجام بدي که تا بحال انجامش نداده بودي 36 ساله

فهميدم كه اگر عشقي رو از دست دادي ديگه نمي توني بدست بياريش چون هيچ چيز مثل سابق نيست! و سعي كني كه فقط ازش به نيكي ياد كني! م . ج 30 ساله

فهميدم كه تا دير نشده بايد يه كاري كرد تا بعد ها غصه فرصت هاي رو كه داشتي ولي استفاده نكردي رو نخوري… و بعضي وقت ها هم بايد هيچ كاري نكني تا وضع از ايني كه هست بدتر نشه…. 31 ساله

من هنوز چيزي نفهميدم, فعلا قضيه خيلي مبهمه. 34 ساله

فهميدم روي هيچ عقيده اي تعصب نداشته باشم چرا كه چند سال بعد ممكنه برام مسخره و خنده دار بشه و هيچ عقيده اي رو مسخره نكنم چرا كه شايد سال ها بعد آرمان زندگيم بشه. 30 ساله

من فهميدم كه هيچ وقت اون چيزي رو كه مي خواهي به دست نمي آري و وقتي هم كه بدست اوردي ديگه اون رو نمي خواهي . 37 ساله

فهمیدم تو این دنیا هیچ چیز اونقدر که فکر میکنیم مهم نیست بجز کسی که دوسش داری 52 ساله

Permalink Leave a Comment

Edeaye Khodaai

January 30, 2011 at 11:07 am (NICE TEXT)

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد. شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد. بعد خطاب به فرعون گفت من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟ پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی. شیطان پاسخ داد زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید

Permalink Leave a Comment

Avaye Shab

December 20, 2010 at 6:45 am (NICE TEXT, Storyُ)


دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین كار دنیاست
جغدی روی كنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میكرد.و آدمهایی را می دید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند. جغد اما می دانست كه سنگ ها ترك می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شكنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شكسته، غرورهای تكه پاره شده را لابلای خاكروبه های كاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فكر می كرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز كمی بلرزد.
روزی كبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را كه شنید، گفت: بهتر است سكوت كنی و آواز نخوانی آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می كنی. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیر شكست و دیگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره های خاكی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهای تو بوی دل كندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز كوچك و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن كه می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین كار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان كه آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره های دنیا می خواند و آنكس كه می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست

Permalink 1 Comment

Baavar…

December 20, 2010 at 6:39 am (NICE TEXT, Storyُ)


يه روز يه استاد فلسفه مياد سر کلاس و به دانشجوهاش ميگه:
امروز ميخوام ازتون امتحان بگيرم ببينم درسهايي رو که تا حالا بهتون دادمو خوب ياد گرفتين يا نه…!
بعد يه صندلي مياره و ميذاره جلوي کلاس و به دانشجوها ميگه:
با توجه به مطالبي که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنيد که اين صندلي وجود نداره؟!
دانشجوها به هم نگاه کر…دن و همه شروع کردن به نوشتن روي برگه…
بعد از چند لحظه يکي از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد…
روزي که نمره ها اعلام شده بود، بالاترين نمره رو همون دانشجو گرفته بود !
اون فقط رو برگه اش نوشته بود:
کدوم صندلي ؟

Permalink Leave a Comment

کم کم یاد خواهی گرفت

November 18, 2010 at 12:16 pm (NICE TEXT, Personal Experience, poem moem)

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر

و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند

و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

خورخه لوییس بورخس

Permalink 2 Comments

Joure Digar baayad did…

September 30, 2010 at 7:43 am (NICE TEXT)

  

I wasn’t kissing her, I was whispering in her mouth.” Chico Maroc

 

Ps: In jomle ro emrouz tou safhe-ye avale MyGougle-am didam va VAAGHAN be delam neshast…BEKHOSOUS as no’e didesh…baraaye hamin rou Divaar neveshtam.

Permalink 1 Comment

Porsidam…

September 26, 2010 at 9:30 am (NICE TEXT)

پرسیدم….. ،

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

 با كمی مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ،

آخر …. ،

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی … ،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

كوچك باش و عاشق … كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد … 

هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو … ،

مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به … ،

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :

زلال باش …. ،‌ زلال باش …. ،

فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،

زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداستhttp://static.cloob.com/public/images/smiles/16.gif

دو چيز را هميشه فراموش كن:

خوبي كه به كسي مي كني

بدي كه كسي به تو مي كند

 

هميشه به ياد داشته باش:

در مجلسي وارد شدي زبانت را نگه دار

در سفره اي نشستي شكمت را نگه دار

در خانه اي وارد شدي چشمانت را نگه دار

در نماز ايستادي دلت را نگه دار

 

دنيا دو روز است:

يك با تو و يك روز عليه تو

روزي كه با توست مغرور مشو و روزي كه عليه توست مايوس نشو. چرا كه هر دو پايان پذيرند.

به چشمانت بياموز كه هر كسي ارزش نگاه ندارد

به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چيدن ندارد

به دلت بياموز كه هر عشقي ارزش پرورش ندارد

 

دو چيز را از هم جدا كن:

عشق و هوس

چون اولي مقدس است و دومي شيطاني، اولي تو را به پاكي مي برد و دومي به پليدي.

در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.

 

چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده ميكني؟ مانند تيري زهرآلود يا آفتابي جهانتاب، زندگي گير يا زندگي بخش؟

بدان كه قلبت كوچك است پس نميتواني تقسيمش كني، هرگاه خواستي آنرا ببخشي با تمام وجودت ببخش كه كوچكيش جبران شود.

هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.

هميشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن، آنگاه مي بيني كه چگونه قبل از اينكه خودت دست به كار شوي ، كارها به خوبي پيش مي روند.

از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.

از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.

پس هر چه مي خواهي از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه براي او غير ممكن وجود ندارد و تمام غير ممكن ها فقط براي شماست.

Permalink Leave a Comment

جعبه کفش

September 8, 2010 at 7:56 am (NICE TEXT, Storyُ)

زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد

در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد

پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.

پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟

پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام

Permalink 1 Comment

کامِيون حمل زباله

August 30, 2010 at 9:58 am (Daily life, NICE TEXT, Personal Experience)

روزی من با یک تاکسی به فرودگاه مي رفتم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت.ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!

راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن. راننده تاکسی ام فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. و منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.

بنابراین پرسیدم: ((چرا شما تنها آن رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما رابه بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی ام درسی را به من داد که اینک به آن می گویم:

((قانون کامیون حمل زباله.)) او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال،  ناکامی،  خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان  تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.

به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.

آشغال های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها.

حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را بگیرند و خراب کنند.

زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف ها از خواب برخیزید، از این رو….. ((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))

زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست.

Permalink 1 Comment

حکايت غلام دانا

August 23, 2010 at 10:02 am (NICE TEXT, Storyُ)

حکایت است که پادشاهی از وزیر خداپرستش پرسید:

بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد، و چه کار می کند؟ و
اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی.

وزیر سر در گریبان به خانه رفت. وی را غلامی بود که وقتی او را در این
حال دید پرسید که او را چه شده؟ و او حکایت بازگو کرد. غلام خندید و گفت:
ای وزیر عزیز این سوال که جوابی آسان دارد. وزیز با تعجب گفت: یعنی تو آن
می دانی؟ پس برایم بازگو.

– اول آنکه خدا چه می خورد؟
غم بندگانش را. که می فرماید من شما را برای بهشت و قرب خود آفریدم. چرا
دوزخ را بر می گزینید؟

– آفرین غلام دانا.

– دوم خدا چه می پوشد؟
رازها و گناه های بندگانش را.

– مرحبا ای غلام

وزیر که ذوق زده شده بود سوال سوم را فراموش کرد و با شتاب به دربار رفت
و به پادشاه بازگو کرد. ولی باز در سوال سوم درماند، رخصتی گرفت و شتابان
به جانب غلام باز رفت و سومین را پرسید.

غلام گفت: برای سومین پاسخ باید کاری کنی.

– چه کاری؟

– ردای وزارت را بر من بپوشانی، و ردای مرا بپوشی و مرا بر اسبت سوار
کرده و افسار به دست به درگاه شاه ببری تا پاسخ را باز گویم.

وزیر که چاره ای دیگر ندید، قبول کرد و با آن حال به دربار حاضر شدند.

پادشاه با تعجب از این حال پرسید ای وزیر این چه حالیست تو را؟

و غلام آنگاه پاسخ داد که این همان کار خداست که وزیری را در خلعت غلام و
غلامی را در خلعت وزیری حاضر نماید.

پادشاه از درایت غلام خوشنود شد و بسیار پاداشش داد و او را وزیر دست راست خود کرد.

 

 

Permalink Leave a Comment

زندگی

August 6, 2010 at 3:28 pm (NICE TEXT)


خوبی بادبادک اینه که
می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده
ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده

Permalink Leave a Comment

اندکی آهسته

August 6, 2010 at 3:15 pm (NICE TEXT)


در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد
و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض 30 دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت.
از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر
کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد.
از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد
خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد.
خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با
عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر
تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد.
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله ای بود که
مادرش با عجله و کشان کشان به همراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به
تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش
به ویلون زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک
دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به
زور متوسل شدند.
در طول مدت 30 دقیقه ای که ویلون زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند.
بیست نفر انعام دادند، بی آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون زن شد.
وقتیکه ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد.
نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان”جاشوا بل” یکی از بهترین موسیقی
دانان جهان است، و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای
ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تئاتر های شهر
بوستون، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود،
وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن
پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان
شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی و ساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟
لحظه ای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟
آیا نبوغ و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقی
دانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون
است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟


Nazare shakhsi: albate jaa o makaano zamaane eraa’eye matlab ham KHEILI KHELI moheme va in nokteye kouchik ro mohagheghine in aazmaayesh yaadeshoun raft 🙂

Permalink Leave a Comment

ارزش کار

July 13, 2010 at 7:00 pm (NICE TEXT)

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند .
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی

حرف های مافوق اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند

افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت

منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟
سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.
اون گفت: ” جیم …. من می دونستم که تو به کمک من می آیی

خیلی وقت ها در زندگی ارزش کاری که می خواهی انجام بدی بستگی به این داره که چه طور به مساله نگاه کنی

جسارت داشته باش و هرآن چه را قلبت می گوید انجام بده

Permalink 6 Comments

هاکاگوره

July 13, 2010 at 6:53 pm (NICE TEXT, Personal Experience, Storyُ)

تو نوجوونی فلسفه سرخپوستی رو از از زبون کارلوس کاستاندا خونده بودم(که کلی دنیای خیالم رو شناور کرد)…کتاب هاکاگوره و خلاصه ای که ازش تو همشهری جوان خوندم  منو به هوس انداخت که با فلسفه سامورایی هم آشنا بشم – به یاد فیلم گوست داگ و فیلم هایی که بچگی بیشتر ما رو به اجبار پر کرد(برخلاف خیلی اجبارها  توفیقی بود بس خوشایند)- خلاصه زیر رو از یک بلاگ برداشتم 

هاگاکوره کتاب بوشیدو آیین‌نامه‌ی سلحشوران ژاپن است که رسم و راه سامورایی‌ها را مشخص ساخته‌است.که در اینجا به چند مورد آن اشاره می شود :

۱) طریقت سامورایی مرگ است – آن‌جا که میان مردن و زنده‌ماندن دودل باشی، بی درنگ مرگ را برگزین!

۲)همت در کارهای بزرگ بگذار – در مثل آمده است:”ماهی در آب پاک و زلال زنده نمی ماند”

۳)راه کمال بی پایان است.

۴)کسی که اشتباه نکند ، اعتماد را نشاید.

۵)آراسته بودن نه شیوه ی زندگی سامورایی است.

۶) در یاران شور برانگیز! – سامورایی راستین هرگز نباید که پژمرده دل و افسرده جان بنماید.

۷)”برتری‌جویی” رسم و راه سامورایی است.

۸)در خود بنگر.

۹)در کار ، جان و دل بگذار.

۱۰)والایی بجوی.

۱۱)حسابگری ناجوانمردی است.

۱۲)در هفت نفس تصمیم بگیر.

۱۳)فروتنان محبوبند.

۱۴)زبان را نگاه دار.

۱۵)زیردستان را آفرین کن.

۱۶)سخن‌پذیر باش.

۱۷)سخن نخستین ، شکوفه‌ی دل سامورایی است.

۱۸)مرد تک‌فن به کار نیاید.

۱۹)همیشه چون نخستین دیدار فروتن باش.

۲۰)پیش از سخن گفتن ، شنونده را بیازمای.

۲۱) از نیایش باز نمان.

۲۲)اگر هم می‌بازی ، جانانه بباز.

۲۳)هیچ کار را کوچک مگیر.

۲۴)در کارهای بزرگ از چیزهای کوچک بگذر

این قوانین از مجموع ۱۰۸ قانون سامورایی‌ها از کتاب هاگاکوره (راه و رسم سامورایی‌ها) نوشته‌ی یاماموتو چونه‌ تومو ترجمه‌ی دکتر هاشم رجب‌زاده نقل شده‌است.

Permalink 2 Comments

Want to Know???

July 10, 2010 at 3:13 pm (Daily life, NICE TEXT, Personal Experience)

If you are curious to know what happend on the year you  born, just visit the link below…

http://whathappenedinmybirthyear.com/

Permalink Leave a Comment

راز دل – بهادر يگانه

July 3, 2010 at 6:07 pm (music, NICE TEXT)

اي بي وفا ، راز دل بشنو ، از خموشي من
اين سکوت مرا ناشنيده مگير
اي آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر
سوز و ساز دلم را نديده مگير

امشب که تو ، در کنار مني ، غمگسار مني
سايه از سر من تا سپيده مگير
اي اشک من ، خيز و پرده مشو ، پيش چشم ترم
وقت ديدن او ، راه ديده مگير

دل ديوانه ي من به غير از محبت گناهي ندارد ، خدا داند
شده چون مرغ طوفان که جز بي پناهي ، پناهي ندارد ، خدا داند
منم آن ابر وحشي که در هر بيابان به تلخي سرشکي بيفشاند
به جز اين اشک سوزان ، دل نا اميدم گواهي ندارد ، خدا داند

اي بي وفا ، راز دل بشنو ، از خموشي من ، اين سکوت مرا ناشنيده مگير
اي آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را نديده مگير

دلم گيرد هر زمان بهانه ي تو ، سرم دارد شور جاودانه ي تو
روي دل بود به سوي آستانه ي تو
تا آيد شب ، در ميان تيرگي ها ، گشايد پر ، روح من به شور و غوغا
رو کند چو مرغ وحشي ، سوي خانه تو

اي بي وفا ، راز دل بشنو ، از خموشي من ، اين سکوت مرا ناشنيده مگير
اي آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را نديده مگير

امشب که تو ، در کنار مني ، غمگسار مني
سايه از سر من تا سپيده مگير
اي اشک من ، خيز و پرده مشو ، پيش چشم ترم
وقت ديدن او ، راه ديده مگير

PS: Ostaad Homaayoun-e Khoram va Aaghaaye Alireza Ghorbaani dar aalbom-e ROSVAA-YE ZAMAANE ham KOULAAK kardan…linke downloadesh ro mizaram vali heif nist ASLESH RO NAKHARID 🙂

Permalink Leave a Comment

تا به حال دقت کرده اید؟؟؟؟؟

July 3, 2010 at 5:34 pm (NICE TEXT)


1. چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟
2. چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟
3. چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟
4. چرا تو خونه
۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟
5. چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟


6. چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟
7. چرا تو شهروند و هایپراستار و … چشم میدوزن به سبد همدیگه؟
8. چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟
9. چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟
10. چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟

11. چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟
12. چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟
13. چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟
14. چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟
15. چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟


16. چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟
17. چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟
18. چرا اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟
19. چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟
20. چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟

21. چرا پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟
22. چرا مراسم ختم ساعت
۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟
23. چرا زنها با اینکه قلبا زن زلیلیسم رو قبول ندارن ازش دفاع میکنن؟
24. چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟
25. چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟


26. چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟
27. چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟
28. چرا مردها مناسبتهارو فراموش میکنن؟
29. چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟
30. چرا مردها فرق آرایش 5 هزارتومنی با آرایش 1.5 میلیون تومنی رو نمیفهمن؟


31.
چرا با اینهمه شاعری که در طول تاریخ دارن شعر ترانه هاشون رو مریم حیدرزاده میگه
32.
چرا با موسیقی سنتی شون نمیشه رقصید؟
33.
چرا سه تار سه تا تار نداره؟
34.
چرا قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟
35.
چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟


36. چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟
37. چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟
38. چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟)
39. چرا زنها لوازم ارایش رو روی شصتشون تست میکنن؟ چرا مثل کرم پشت دستشون نمی زنن؟
40. چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟

41. چرا زنها 256 رنگ رو با اسم بلدن درحالیکه در طبیعت 10-12 رنگ بیشتر وجود نداره؟
42. چرا کادوهای عروسی رو یه روز بعد از عروسی (پاتختی) می دن؟
43. چرا داماد باید برقصه ؟
45. چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمی ذارن؟


46. چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟
47. چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحابش بشیم؟
48. چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟
49. چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟
50. چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟

51. چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟
52. چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟
53. چرا تو هر کوچه ای بجای یکی چندتا تکیه هست؟
54. چرا سر عقد ، عروس دفعه سوم میگه بله؟
55. چرا آدمها وقتی عکس میگیرن روپنجه بلند می شن؟

.56چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟
57.
چرا راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟
58.
چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟
59.
چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟

خدایی دقت کرده بودین یا نه ؟؟؟؟؟ معلوم که نه! اما از این به بعد دقت کنید!!!!

Permalink Leave a Comment

LOOKS

July 2, 2010 at 5:34 am (Daily life, NICE TEXT)

GODISNOWHERE…

This can be read as ” GOD IS NO WHERE” or as ” GOD IS NOW HERE” every thing in life depends on how you look at them. Always think positive.

Permalink Leave a Comment

Next page »